فرشگرد

به معنی رساندن جهان به کمالی است که در آغاز آفرینش و پیش از یورش اهریمن وجود داشته‌است

فرشگرد

به معنی رساندن جهان به کمالی است که در آغاز آفرینش و پیش از یورش اهریمن وجود داشته‌است

فرشگرد

سه قطره است که اثر آن به آسانی از بین نخواهد رفت. اول اثر جوهر قلم بر کاغذ است و بر ذهن خواننده دوم قطره اشک است و سوم قطره خون. با هرکدام که امر بفرمایند برای یاری مولایمان(عج) حاضریم.

۲۶
تیر ۹۷

بسم الله الرّحم الرّحیم

دور مجنون گذشت و نوبت ماست   هرکسی پنج روزه نوبت اوست

توی حال و هوای خودم فرو رفته بودم که یکدفعه با صدای مادرم به خودم آمدم. "مهرناز مامان زنگ میزنن" منم گفتم من باز میکنم حتما سهیالاست.

از شوق دیدن سهیلا میخاستم بال دربیارم و پرواز کنم برسم دم در.


در رو که باز کردم جا خوردم  سهیلا نبود. یک پسره بود دستش یک کاسه چینی خوشگل بود که توش آش بود.

خیلیم خجالتی بود. همونطوری که سرش پایین بود سلام کرد و گفت ما همسایه جدیدتون هستیم خونمون اون وریه سه تا خونه اون ور تر.بعد با دستش سمت چپ رو نشون داد.

آش رو ازش گرفتم و گفتم خیلی ممنون از مامانت تشکر کن...

داشتم میگفتم صبر کنید الان کاسه رو براتون میارم که دیدم یکی از اون اون طرف کوچه رد شد و فکر کنم خطاب به من گفت " بد زمونه ای شده دختره ی بی حیا" یکهو به خودم آمدم و دیدم که یک شلوار پامه که ساق هاش کوتاهه و یک بلوز آستین کوتاه تنمه  و  یک شال نیمه بسته به سرمه. بدجوری خجالت کشیدم از بس هول بودم یادم رفت باچه وضعی آمدم دم در.

در حال فکر کردن به همین چیزا بودم که یکهو دیدم اون پسره با اون آقاهه که این حرف رو زده یقه به یقه شدن و دعواشون شده. منم سریع در رو بستم و رفتم آشپزخونه و کاسه آش رو عوض کردم و  شستمش و یک دستمال هم برداشتم که تو راه سریعتر خشکش کنم داشتم میرفتم که یکهو مامانم گفت کی بود؟

گفتم همسایه بود نذری آوردن. گفت دستشون درد نکنه ولی کلی غذا درست کردم میمونه باید شب بخورید ها؟

تو دلم گفتم مامان توهم وقت گیر آوردی ها... گفتم باشه اشکال نداره شب هم همینو میخوریم.

سریع رفتم دم در ببینم چی شده. همین طور که داشتم ظرف رو دستمال می کردم دیدم اون پسره بالا پیشونیش خون آمده و دم درمون نشسته.

رفتم پیشش و گفتم واقعا عذر میخام ببخشید اصلا هواسم نبود.

اونم فکر کرد دستمال برای اون آوردم که خون سرش رو پاک کنه و دستمال رو ازم گرفت گذاشت سمت چپ پیشونیش و گفت اشکال نداره اینجور آدما باید حالیشون بشه که به ناموس مردم تیکه نندازن.

گفتم صبر کنید برم یخ بیارم بزارید روی سرتون باد نکنه. آخه تو فیلما دیده بودم همیشه یخ میزارند.گفت نیازی نیست یک خراش کوچیکه خوب میشه. خدا حافظی کرد و  کاسه رو ازم گرفت و همین طور که دستمال رو روی سرش گرفته بود به سمت خونشون حرکت کرد. دیگه روم نشد بگم دستمالمون رو بده.

۹۷/۰۴/۲۶
سوشیانت

نظرات  (۴)

۲۶ تیر ۹۷ ، ۲۰:۱۰ سعید بیگی
سلام
جالب بود و ضربه ی نهایی رو خوب و کاری زدید. نویسا باشید!
پاسخ:
نویسا باشم؟؟ جالب بود نشنیده بودم این جمله رو.
خودم نمیدونم ضربه رو کجا زدم! که کاری بود؟ 
این نشون دهنده طبع ادبی عالی شماست.
ممنون از نظر لطفتون 
پاینده باشید
۲۶ تیر ۹۷ ، ۱۴:۰۹ محسن رحمانی
میگم نکنه اون دختر داستان خودتون باشید :دی
پاسخ:
خخخخخ 
نمیدونم امکان داره.
۲۶ تیر ۹۷ ، ۱۴:۰۴ 💟عکس کده💟
قالب خوشکلیه
پاسخ:
ممنون از قالب ساز و شما که نظر گذاشتید
سلام
جالب بود...
پاسخ:
واقعا خیلی ممنون

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">