فرشگرد

به معنی رساندن جهان به کمالی است که در آغاز آفرینش و پیش از یورش اهریمن وجود داشته‌است

فرشگرد

به معنی رساندن جهان به کمالی است که در آغاز آفرینش و پیش از یورش اهریمن وجود داشته‌است

فرشگرد

سه قطره است که اثر آن به آسانی از بین نخواهد رفت. اول اثر جوهر قلم بر کاغذ است و بر ذهن خواننده دوم قطره اشک است و سوم قطره خون. با هرکدام که امر بفرمایند برای یاری مولایمان(عج) حاضریم.

۲۹
تیر ۹۷

بسم الله الرّحمن الرّحیم

از بایزید بسطامی پرسیدند این مقامات که تو داری را چگونه به دست آورده ای؟ 

گفت در نیمه شبی زمستانی مادرم از خواب بیدار شد و از من طلب آب کرد.

از خواب برخواستم تا برای مادرم آب مهیا کنم.

به سراغ خمره آب رفتم و دیدم که ابی در آن نیست.

پس کوزه ای برداشتم و به سمت رود خانه روانه شدم.

کوز را آب کردم و باز گشتم و به اتاق مادر وارد شدم و او را در حال خواب دیدم.

گفتم همینگونه میمانم تا بیدار شود و آب به او برسانم.

پس از ساعتی دو باره از خواب بیدار شد و من به او آب دادم همان موقع مرا دعایی فرمود که به سبب آن دعا این همه مقامات خدای تعالی برایم ارزانی داشته است.


     یادم میاد چهارده پانزده سال بیشتر نداشتم که توی یکی از این کتاب های عرفانی این حکایت رو خونده بودم.

گذشت و بعد از مدتی توی تابستان نصفه شب بابام بهم گفت علی بلند شو یکم آب برام بیار.

اولش گفتم خودمو به خواب بزنم و بگم نشنیدم ولی بعدش یاد این حکایت از بسطامی افتادم.

بلند شدم و رفتم آشپز خونه یک لیوان آب از شیر پر کردم و خواستم برای بابام ببرم که بازم یاد آن موقع افتادم که بایزید رفت از سر چشمه آب آورد.

برای همین یک پارچ از شیر آب کردم و توش یخ انداختم و صبر کردم خنک بشه و آب خنک برای بابام ببرم.

دیگه همه چیز برای کسب مقامات آماده شده بود این رو وقتی فهمیدم که به اتاق بابام رفتم و دیدیم خوابش برده.

منم به تقلید از بایزید بالای سر بابام ایستادم تا وقتی که از خواب بیدار شد بهش آب بدم.

چشمتون روز بد نبینه همونطور که بالای سر بابام ایستاده بودم بعد از یک ربع پارچ آب یخ کج شد و مقدار زیادی آب ریخت درست روی صورت بابام.

بابام به صورت خیلی وحشتناکی داد زد و از خواب پرید .

فکر کرد از قصد آب آوردم نصفه شبی ریختم رو صورتش.

یک کتک مفصل و کلی فوحش هم خوردیم. در پی دعای مادر بودیم که به نفرین پدر منجر شد.

این گونه بود که ما به این مقام رسیدیم.

باشد که رستگار شوید.

۹۷/۰۴/۲۹
سوشیانت

نظرات  (۹)

کار که به خاطر خدا نباشه، همین میشه..........
خیلی جالب بود.
پاسخ:

البته سعی ما بر رضای خدا بود. نشد که بشه

ممون از شما

۲۹ تیر ۹۷ ، ۲۲:۰۱ chefft.blog.ir 💞💕
وای چه باحال بود😄😄
الان به چه جایگاهی رسیدین؟
بگین بشناسیمتون😊
پاسخ:
به مقام اسفل السافلین.
البته به لطف نفرین های پدر گرامی....
البته کل داستان شوخی بود. واقعی نبود

سلام
😅😅😅😅
پاسخ:
علیکم السلام 
ممنون
۲۹ تیر ۹۷ ، ۱۷:۴۸ دنیای کامپیوتر ...
☻☻☻
پاسخ:
نظر لطفتونه
خیلی جالب بود
پاسخ:
خواهش میکنم ممنون از نظر لطفتون
۲۹ تیر ۹۷ ، ۱۷:۱۲ سعید بیگی
سلام
بسیار جالب بود. خوب بود بین دو بخش چند ستاره *** می زدید تا دو بخش از هم جدا شوند. در ضمن اگر آب رو برای پدرتون نمی بردید، الان معلوم نبود کجا بودید و چکار می کردید؟ همین زندگی هم که دارید از دعای پدر و مادرتون هست. شاد باشید!
پاسخ:
ممنون
البته اون موقع که مورد عاق والیدین قرار گرفتم نزدیک بود ممنوع ال یارانه بشم.
چشم با پاراگراف بندی جداش میکنم
۲۹ تیر ۹۷ ، ۱۶:۳۶ آقای برادر
خخخخخخ
جالب بود....آفرین
پاسخ:
ممنون 
خوشحالم کردی
همیشه لبت خندون
سلام 
داستان هم آموزنده ای و هم اون قسمتی که از خودتون نوشتید خنده دار .
آخی پدرتون 😔
تشکر 

پاسخ:
ممنون.
هم آموزنده بود هم بد آموزی داشت ولی سعی کردم بخش بد اموزیشو ننویسم.
پدرم عادت کرده دیگه میدونه آدم نمیشم بیخیالم شده
خخخخخخخ
منم داستانش رو قبلا خوندم ولی داستان شما جالب تر بود😂
پاسخ:
ممنون.
البته واقعی نبود ها پدرم هروقت آب بخواد خودش میره از یخچال آب میخوره میدونه من نمیرم.
خخخخخ

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">